![]() |
![]() |
|
|
دوباره وقت ژوژمان شده و تب کردن و استرس و بد خوابی شدید هم شروع شده .. ضربان قلب من تند میزنه ..میخواد اروم بزنه ....نـــه....دیگه نمیتونه (فک کنم شهاب تیام
- چند وقته که انگار یکی پاشو گذاشته رو قلبمو داره فشار میده و هیچ راه فراری برام نیست که از زیرش در برم...قفل شدم چند چیز مختلف ازارم میده که هر چی که بیشتر برا فرار ازشون تقلا میکنم بیشتر خفم میکنه ..نفسم داره بند میاد درجه فشار رو قلب چنده که به سکته میرسه؟؟پس چرا واس من نمیرسه..فشار از این بیشتر ؟!! به دلایلی، حتی نباید بمیرم
منو تو اغوشت بگیر خدا میخوام بخوابم روی زمین چقدر بده میخوام پیشت بمونم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 آذر1388ساعت 10 توسط خودم |
|
|
دلم عمریه میگیره بهونه .............. میخواد دل بکنه از این زمونه دیگه وقتشه بارون بباره .....................بریزه رو سر شبا ستاره شبای انتظار شبای دلتنگ ....که میزنه به شیشه ئ دلم سنگ
پ.ن مرتبط : عاشششق این نوع صدا و قیاقم ..که توش پر از غمه
..قیافه ای که عاشقن اما بی صدا ..غم دارن اما صبور
..چشماشون یه دنیا حرف داره ..قیافه های که دریــــاایه
پ.ن تقریبا مرتبط: یه اهنگ که از اول تا تهش یه مخاطب توش نباشه موجود نمیباشد لطفا موجودش کنیــد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آبان1388ساعت 22 توسط خودم |
|
|
چقدر غرورم و شکستی و دم نزدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 آبان1388ساعت 12 توسط خودم |
|
|
تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاه از اینجا که من ایستادم چقدر تا اسمون راه من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 1 توسط خودم |
|
|
کلافم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21 توسط خودم |
|
|
من که دیگه به سایه خودمم اعتمادی ندارم ...که راسته یا دروغی ! دیگه خسته شدم از اینکه اینقدر خوشبینم و همش غلط از اب در میاد (از وقتی خودمو یادم میاد ...هر کی حرفی پشت کسی زده ازش دفاع کردمو ..گفتم شاید اینجوری که میگین نباشه ...همش پایه رو برخوشبینی قرار دادم ...فقط به این دلیل که اگر اشتباه از ما بود تهمت نزده باشیم به کسی ) اما به این نتیجه رسیدم که چیزی که عموم احساس میکنن همون درسته(یعنی بهتر که اینجوری فکر کنم ) بعضیها چقدر راحت دروغ میگن ...چقدر راحت و مثل اب خوردن خیانت میکنن ...تو روز روشن ..هویدا ..نه ۱ بار نه ۲ بار ..نه ۱ذره نه ۲ذره ..بلکه تمام دمو بازدمشون بیچاره حیونا ..نمیدونم چرا تا یکی یه ادم بیخود و بیشخصیت میبینه روش اسم حیون بیچاررو میزاره حیونا کجاش بدن ...زبون بسته ها بجز کاری که غریزی و طبیعیه ..کار دیگه ای مگه میکنن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 0 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من؟ خودم ...چندین سال بیشتر ندارم....بقول بعضیها نمیخوام هویتم و لو وَدَم... البته احساساتی ...اهل شوخی ..بسیار متنوع ..متولد اسفند ..اسفند رو تقریبا میپرستم ..معتقد بر اعتدال در هر کاری و....و.......حالا
|
| پیوندهای روزانه |
|
کد اهنگ وبلاگ و سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انتظار |
|
RSS
|